باتوم هويت بر پيکره  جهاني شدن اطلاعات     

 

در گفتارپيشين  بيان داشتيم  با  آغاز قرن ۲۱ و با فروپاشي سازمان تجارت جهاني و پديد آيي رخدادهاي تروريستي ، غرب زيانهاي ليبراليسم در حوزه فرهنگ و ارتباطات را دريافت و به اين مسالهپي برد كه تمام اين خسارت ها از دو عمل سياسي آب مي خورد : نخست اينكه در ميان كشور هاي ثروتمند , کمترين احترام به فرهنگ هاي متعدد صورت گرفته است و دوم آنكه در گفتگو ميان شمال و جنوب ، ما ناظر يك نوع عدم توازن در جريان ارتباطات بوديم. زيرا در امر ارتباطات ، تنها مساله توليد و پخش انبوه اطلاعات نبود. بلكه  مردم و جوامع بايد پذيراي اين اطلاعات می بودند. لذا تقابل ميان فرهنگ و سياست  با تکنيک و اقتصاد آشکار بود.در اين جريان ، شمال پنجاه سالي است كه با دستيابي به فن آوری اطلاعات ، فقط به همين انقلاب تكنيكي نگاه كرده است .انقلابي كه به طور طبيعي با فرهنگ غربي همگون و همساز بوده است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   برای درک اين امربايد به تغيير پذيري و هويت ، به سان دو نماد مدرنيته نگريست. امروزه جهانيان همچنانكه جوياي هويت خويشند ، در سر خويش سوداي تغيير دارند.اين پديده با ارتباطات هم گونه است. هرچه ارتباطات و تعامل ، يعني تغيير پذيري و تحرك بيشتر باشد ،  همزمان نيازمندي به هويت افزون تر ميشود. لذا بين هويت و تغيير پذيري پيوند وجود دارد . و اين  پيوند در غرب بين هويت و تحرك ، هم آهنگي آشکاری دارد . بديگر كلام ،در غرب تغيير و تحرك به سهولت صورت مي پذيرد ، چرا كه مساله هويت دير زماني است كه در فرهنگ غرب لنگر انداخته است .اما اين حالت در جنوب ، ديگر گونه است.چون تغييري كه از شمال به آنها تحميل مي شود ، هويت شان را دستخوش ريزش مي كند و فرو مي پاشد. در واقع آنها در مقابل مدرنيته شمال مقاومت مي كنند. زيرا كه قبل از ورود تكنيك ارتباطات در كشورهاي جنوب ، شمال با سنت هاي اين جوامع بد تا كرده بود، به گونه ايکه مساله هويت ، بسيار زنده خودنمايي می نمود.

   در اين وضعيت ، هر چه مردم جنوب ، بيشتر در دنياي اطلاعات سير مي كنند و با مدرنيته و يا نوعي از « فرهنگ جهاني » در ميآميزند ، حس نيازشان به دفاع از هويت فرهنگي ، زباني و منطقه اي ،افزون تر مي شود . در دل، آنها هم خواهان نسل سوم موبايل هستند كه به آنها مجال كنش متقابل و تحرک را ميدهد ، و هم خواهان هويت خويشند . در واقع ،جهانيان نيازمند هر دوي آنند. يعني ارتباطات و فرهنگ .البته فرهنگ در معناي وسيع كلمه اش كه دربرگيرنده ارزش ها ، سنت ها ، نظام ها ، زبان و ... است . بدترين چيزي كه باعث مي شود ، مدرنيته فقط به تغيير پذيري و تحرک ، تقليل يابد ، فراموش نمودن نياز شديد به هويت است.  اكنون بهتر در مي يابيم كه چرا كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته درك يكساني از جهاني شدن ندارند. اين كاملا بدان خاطر است كه كشورهاي توسعه يافته ، هويت شان در معرض هيچگونه تهديدي نيست. آنها همه چيز  دارند : رابطه ، تعامل و هويت.

    امروزه نياز به تحرك ، تعامل و آزادي را مقدم بر نياز به فرهنگ و هويت گرفته اند ، در حاليكه در اين خصوص گزينشي وجود ندارد ، بلكه بايد هر دو را با هم ديد. به عبارت ديگر ممكن است جهاني شدن فنون و صنايع اطلاعاتي و ارتباطي وجود داشته باشد ، اما ارتباطات جهاني شده وجود ندارد. در حقيقت ، صنايع فرهنگي جهاني موجود است ، ولي فرهنگ جهاني نه . بايد اين حقيقت را باور داشت و بدان ايمان آورد كه هرگز يک فرهنگ يا فرهنگ هاي منحصر به فرد و شاخصي وجود ندارد ، هر چند كه فرهنگ مسلط مي تواند ارزش ها ، باورها و عقايد خود را تحميل كند .

   در جهان معاصر ، غرب مي كوشد به مدد فنون اطلاعات و ارتباطات ، فرهنگ خويش را روانه كشورهاي جنوب نمايد و در اين راستا فكر ميكند تمام مردم كره خاكي پيام فرهنگ غرب رادرك خواهند كرد. اين در حالي است كه پيام يكساني كه براي همه فرستاده مي شود ، در هر جايي به سبك مشابه اي دريافت نمي شود. در اين روزگار ، اينترنت اين ابهام را آشكار مي سازد كه اين بمباران اطلاعاتي قادر به هلاك خويشتن است . غرب به سادگي مي انديشيد كه با وجود شبكه هاي اينترنتي ، جهان از چند كاسگي به در خواهد آمد و به يك وحدت در حوزه فرهنگ و هويت جهاني دست مي يابد. چنانچه اين امر را در ظاهر ، با گسترش« سي ان ان» ديده بود و بدان خاطر تصور مي كرد كه مسلما اين پيوند و وحدت جهاني تحقق يافته است. بايد گفت شايد وحدت و يكپارچگي ميان ملت ها و فرهنگها در قلمرو اقتصاد ميسر باشد ، اما در حوزه شبكه هاي ارتباطي ، قصه فرق می کند . در اين حيطه به محض آنكه شبكه هاي ارتباطي بخواهند قلمرو خويش را بگسترانند ، بيشماري از فرهنگ ها احساس مي نمايند كه سلب مالكيت شده اند ، زيرا در اين الگوي شناختي و ارتباطي ، چهره فرهنگي خويش را باز نمي يابند. بنابراين گسترش شبكه هاي ارتباطي ، بدون توجه به فرهنگ ها و بينشهاي موجود در جهان يا سبب هراس و دلهره در ميان ملت ها مي شود و يا قوه تهاجمي آنان را بر مي انگيزاند. اما شكي نيست که هر دو را :هجوم و هراس .

    بي ترديد كشورهاي جنوب در مقابل اين استعمار فكري ، به فرهنگ و هويت شان باز مي گردند. بنابراين اينترنت و مجموع فن آوري ارتباطات با امپريالسم فرهنكي غرب ، يكي قلمداد مي شوند و اين امر باعث بروز واكنش هاي خشونت آميز مي شود و بحرانهاي فرهنگي و مذهبي منطقه را وخيم تر مي گرداند كه تاريخ سي سال اخير ، شاهد اين مدعاست. در اين خصوص يك نكته قابل توجه است كه غرب نبايد خود را در اين وادي با ديگر فرهنگ ها قياس نمايد. فرهنگ و تمدن غرب ، خود مبدا و منشا اصلي اين منطق ارتباطي است و خود آبشخور « مدرنيته » است و بالطبع از اين واكنش هاي فرهنگي و هويتي به دور است. چرا كه غرب ، تنها خطه اي از كره زمين است كه پيوندش ميان مدرنيته و هويت ، كامل است.

   اكنون ما به لب كلام خود مي رسيم كه در عصر جهاني شدن اطلاعات ،چگونه و به چه صورتي مي توان همزيستي مسالمت آميزي ميان فرهنگ ها را سامان داد. در اين گردونه دو امر ممكن خواهد بود : يکي پيوند موفقيت آميز و رضايت بخش ميان ارتباطات ، تغيير پذيري و هويت و فرهنگ و دوم بي توجهي به مساله پيچيده هويت و ارتباطات كه در اين صورت بايد منتظر باتوم هويت بود. در سالهای اخير، فرهنگ هاي ديگر در مبارزه ميان هويت هاي خويش و مدرنيته ، می کوشند مشكلات را تا حدود زيادي فيصله دهند و اميد آن دارند تا با حفظ آرمان ها و فرهنگ خود بتوانند بر فن آوري ارتباطي دست يابند.

/ 6 نظر / 8 بازدید
عباس اسدی ـ فرانسه

با سلام های گرم در مبحث قبلی به موضوع اطلاعات و ارتباطات پرداخته و در مبحث فعلی به مساله هویت اشاره کرده ایدکه هر دو موضوع بسیار زیبا و در عین حال قابل تامل هستند. من دوست دارم ابتدا در باره مبحث اول اشاره ای کنم بعد به سراغ مبحث جدید بروم: اول: برخی از محققان و علاقه مندان درزمینه ارتباطات همواره در بیان تاثیر ارتباطات و اطلاعات بر جهانی شدن دچار خلط مبحث می شوند . این خلط از آن جا ناشی می شود که آنها موضع ارتباطات و اطلاعات را یکسان در نظر می گیرند در حالی که در نظر اندیشمندان صاحب رای در این رشته چنین نیست. یعنی نباید این دو عنصر ارتبطی را درهم قاطی کرد . به عبارتی وقتی از ارتباطات بحث می شود که بدون شک ذهن به سوی فنون ارتباطی معطوف می شود و این فنون شامل همه نوع فنون است . مثلا در زمان قدیم دود آتش ، یک فن ارتباطی بود که انسان های پیشین برای مطلع کردن یکدیگر از یک موضوعی ، آتش روشن می کردند و یا کمی بعد چاپ و تلفن و تلگراف و رادیو و تلویزویون و ... به عنوان فنون مهم ارتباطی به وجود امدند که هرکدام در نحوه ارسال پیام و حتی خود پیام تاثیر به سزایی گذاشتند.

عباس اسدی ـ فرانسه

....فرهنگ و مسایل مربوط به آن روبنا و اقتصاد و مبحث پیرامون آن زیر بنای یک جامعه هستند . پس با توجه به این نکته که اطلاعات جزء فرهنگ جامعه محسوب می شوند بنابراین باید در هر جامعه ابتدا وسایل از تباطی باید متناسب با ارزش های آن جامعه فراهم شود تا فرهنگ اطلاع رسانی و خود فرهمنگ نیز نهادینه گردد. اما در این مورد مشکلاتی به خصوص در جوامع جهان سوم وچود دارد که در قمست دوم مطرح می کنم

عباس اسدی ـ فرانسه

... چنان که مطرح کننده نظریه دهکده جهانی یعنی همان آقای مک لوهان در کتاب معروف خود ، نام یکی از بخش های کتاب را این گونه اسم گذاری کرد : رسانه پیام است او در این کتاب و بالاخص د راین بخش مدعی است که رسانه خود پیام است چراکه آن باعث امتداد پیام می شود درحالی که بعدها منتقدان وی این موضوع را مورد نقد قرار دادند ودلیل آنها این بود که رسانه و به طور کلی فنون ارتباطی نه تنها خود پیام نیستند بلکه ناقل پیام هستند . بنابراین از این منظر می توان گفت که نسبت اطلاعات به ارتباطات نسبت کل به جزء است یعنی هر ارتباطی اطلاع نیست اما هر اطلاعی ارتباط است . بنابراین در مباحث جهانی شدن نباید این دو موضوع در یک معنی گنجانده شود چرا که باعث سوء استفاده از آن از سوی دست اندرکاران ارتباطی و به خصوص صاحبان صنایع ارتباطی می شود. برای بهتر درک شدن موضوع از نظریات مارکسیستی ارتباطی کمک می گیریم که آنها معتقدند

عباس اسدی ـ فرانسه

با سلام به علت طولانی بودن مطلب ، من آن را در سه قسمت را کردم که باید از پایین خواند

عباس اسدی ـ فرانسه

دوم ــ در کشورهای جهان سوم یک به خاطر وجود زمینه استبدادی و استعماری هرگاه از مسایل ارتباطی و اطلاعاتی بحث می شود سریعا از سوی هیات حاکمه سوء تعبیر می شود و بحث را به سوی تهاجم فرهنگی وامثال آن می کشانند . اگرجه این موضوع تاحدی درست نیز هست اما از آنجا که قدرت های حاکمه در کشورهای جهان سوم رسانه ها را برای حفظ قدرت در اختیار دارند لذا به مساله ارتباطان و اطلاعات از زاویه عمودی نگاه می کنند و به اطلاعات یک سویه توجه دارند . با وجود این در سالهای اخیر به علت افزایش سواد مردم و در نتیجه بهرمندی انها از رسانه ها به خصوص مطبوعات باعث افزایش سطح آگاهی انها شده به طوری که نظریات هیات حاکمه را به چالش می کشانند و دیگر حاضر به گردن نهادند به عقاید قالبی حکومت نیستند که این امر نیز برای حکومت ها ی جهان سوم حطر افرین شده است چرا که دیگر برای شهروندان قابل قبول نخواهد بود که اقلیتی بر اکثریتی آن هم مادام العمر فرمان برانند . به هرحال اگر از این موضوع بگذریم باید بگوییم که مساله تهدید هویت ها در جهان به خصوص در کشورهای جهان سو م به یک معضل بزرگ تبدیل شده است

عباس اسدی ـ فرانسه

چنان که در اواخرسالهای ۱۹۷۰ به بعد در یونسکو در این زمینه بحث های گسترده ای صورت گرفت که هنوز ادامه دارد و یکی از این مباحث این بود که رسانه های غربی با ارائه مطالب یک سویه و غرض الود سعی در از بین بردن ارزش ها و فرهنگ های بومی دیگر کشورهای سوم دارند و می خواهند ارزش های خود را به جای ان بنشانند این بحث ها تا حدی در یونسکو داغ داغ شد که امریکا و انگلیس و زاپن از عضویت در یونسکو خارج شدند تا ان را با مشکل مالی روبرو کنند ودر نتیجه به تعطیلی بکشانند که البته با کمک کشورهای جهان سوم که نگران ارزش های غربی بودند یونسکو تعطیل نشد و... به طور کلی باید گفت که حفظ آرمانها در هرکشوری از طریق نهادینه کردن فرهنگ ان کشور امکان پذیر بوده و این امر نیز با استقلال و اخلاق رسانه ای مرتبط است