جهاني شدن ديگر

 
 
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

باتوم هويت بر پيکره  جهاني شدن اطلاعات     

 

در گفتارپيشين  بيان داشتيم  با  آغاز قرن ۲۱ و با فروپاشي سازمان تجارت جهاني و پديد آيي رخدادهاي تروريستي ، غرب زيانهاي ليبراليسم در حوزه فرهنگ و ارتباطات را دريافت و به اين مسالهپي برد كه تمام اين خسارت ها از دو عمل سياسي آب مي خورد : نخست اينكه در ميان كشور هاي ثروتمند , کمترين احترام به فرهنگ هاي متعدد صورت گرفته است و دوم آنكه در گفتگو ميان شمال و جنوب ، ما ناظر يك نوع عدم توازن در جريان ارتباطات بوديم. زيرا در امر ارتباطات ، تنها مساله توليد و پخش انبوه اطلاعات نبود. بلكه  مردم و جوامع بايد پذيراي اين اطلاعات می بودند. لذا تقابل ميان فرهنگ و سياست  با تکنيک و اقتصاد آشکار بود.در اين جريان ، شمال پنجاه سالي است كه با دستيابي به فن آوری اطلاعات ، فقط به همين انقلاب تكنيكي نگاه كرده است .انقلابي كه به طور طبيعي با فرهنگ غربي همگون و همساز بوده است.

   برای درک اين امربايد به تغيير پذيري و هويت ، به سان دو نماد مدرنيته نگريست. امروزه جهانيان همچنانكه جوياي هويت خويشند ، در سر خويش سوداي تغيير دارند.اين پديده با ارتباطات هم گونه است. هرچه ارتباطات و تعامل ، يعني تغيير پذيري و تحرك بيشتر باشد ،  همزمان نيازمندي به هويت افزون تر ميشود. لذا بين هويت و تغيير پذيري پيوند وجود دارد . و اين  پيوند در غرب بين هويت و تحرك ، هم آهنگي آشکاری دارد . بديگر كلام ،در غرب تغيير و تحرك به سهولت صورت مي پذيرد ، چرا كه مساله هويت دير زماني است كه در فرهنگ غرب لنگر انداخته است .اما اين حالت در جنوب ، ديگر گونه است.چون تغييري كه از شمال به آنها تحميل مي شود ، هويت شان را دستخوش ريزش مي كند و فرو مي پاشد. در واقع آنها در مقابل مدرنيته شمال مقاومت مي كنند. زيرا كه قبل از ورود تكنيك ارتباطات در كشورهاي جنوب ، شمال با سنت هاي اين جوامع بد تا كرده بود، به گونه ايکه مساله هويت ، بسيار زنده خودنمايي می نمود.

   در اين وضعيت ، هر چه مردم جنوب ، بيشتر در دنياي اطلاعات سير مي كنند و با مدرنيته و يا نوعي از « فرهنگ جهاني » در ميآميزند ، حس نيازشان به دفاع از هويت فرهنگي ، زباني و منطقه اي ،افزون تر مي شود . در دل، آنها هم خواهان نسل سوم موبايل هستند كه به آنها مجال كنش متقابل و تحرک را ميدهد ، و هم خواهان هويت خويشند . در واقع ،جهانيان نيازمند هر دوي آنند. يعني ارتباطات و فرهنگ .البته فرهنگ در معناي وسيع كلمه اش كه دربرگيرنده ارزش ها ، سنت ها ، نظام ها ، زبان و ... است . بدترين چيزي كه باعث مي شود ، مدرنيته فقط به تغيير پذيري و تحرک ، تقليل يابد ، فراموش نمودن نياز شديد به هويت است.  اكنون بهتر در مي يابيم كه چرا كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته درك يكساني از جهاني شدن ندارند. اين كاملا بدان خاطر است كه كشورهاي توسعه يافته ، هويت شان در معرض هيچگونه تهديدي نيست. آنها همه چيز  دارند : رابطه ، تعامل و هويت.

    امروزه نياز به تحرك ، تعامل و آزادي را مقدم بر نياز به فرهنگ و هويت گرفته اند ، در حاليكه در اين خصوص گزينشي وجود ندارد ، بلكه بايد هر دو را با هم ديد. به عبارت ديگر ممكن است جهاني شدن فنون و صنايع اطلاعاتي و ارتباطي وجود داشته باشد ، اما ارتباطات جهاني شده وجود ندارد. در حقيقت ، صنايع فرهنگي جهاني موجود است ، ولي فرهنگ جهاني نه . بايد اين حقيقت را باور داشت و بدان ايمان آورد كه هرگز يک فرهنگ يا فرهنگ هاي منحصر به فرد و شاخصي وجود ندارد ، هر چند كه فرهنگ مسلط مي تواند ارزش ها ، باورها و عقايد خود را تحميل كند .

   در جهان معاصر ، غرب مي كوشد به مدد فنون اطلاعات و ارتباطات ، فرهنگ خويش را روانه كشورهاي جنوب نمايد و در اين راستا فكر ميكند تمام مردم كره خاكي پيام فرهنگ غرب رادرك خواهند كرد. اين در حالي است كه پيام يكساني كه براي همه فرستاده مي شود ، در هر جايي به سبك مشابه اي دريافت نمي شود. در اين روزگار ، اينترنت اين ابهام را آشكار مي سازد كه اين بمباران اطلاعاتي قادر به هلاك خويشتن است . غرب به سادگي مي انديشيد كه با وجود شبكه هاي اينترنتي ، جهان از چند كاسگي به در خواهد آمد و به يك وحدت در حوزه فرهنگ و هويت جهاني دست مي يابد. چنانچه اين امر را در ظاهر ، با گسترش« سي ان ان» ديده بود و بدان خاطر تصور مي كرد كه مسلما اين پيوند و وحدت جهاني تحقق يافته است. بايد گفت شايد وحدت و يكپارچگي ميان ملت ها و فرهنگها در قلمرو اقتصاد ميسر باشد ، اما در حوزه شبكه هاي ارتباطي ، قصه فرق می کند . در اين حيطه به محض آنكه شبكه هاي ارتباطي بخواهند قلمرو خويش را بگسترانند ، بيشماري از فرهنگ ها احساس مي نمايند كه سلب مالكيت شده اند ، زيرا در اين الگوي شناختي و ارتباطي ، چهره فرهنگي خويش را باز نمي يابند. بنابراين گسترش شبكه هاي ارتباطي ، بدون توجه به فرهنگ ها و بينشهاي موجود در جهان يا سبب هراس و دلهره در ميان ملت ها مي شود و يا قوه تهاجمي آنان را بر مي انگيزاند. اما شكي نيست که هر دو را :هجوم و هراس .

    بي ترديد كشورهاي جنوب در مقابل اين استعمار فكري ، به فرهنگ و هويت شان باز مي گردند. بنابراين اينترنت و مجموع فن آوري ارتباطات با امپريالسم فرهنكي غرب ، يكي قلمداد مي شوند و اين امر باعث بروز واكنش هاي خشونت آميز مي شود و بحرانهاي فرهنگي و مذهبي منطقه را وخيم تر مي گرداند كه تاريخ سي سال اخير ، شاهد اين مدعاست. در اين خصوص يك نكته قابل توجه است كه غرب نبايد خود را در اين وادي با ديگر فرهنگ ها قياس نمايد. فرهنگ و تمدن غرب ، خود مبدا و منشا اصلي اين منطق ارتباطي است و خود آبشخور « مدرنيته » است و بالطبع از اين واكنش هاي فرهنگي و هويتي به دور است. چرا كه غرب ، تنها خطه اي از كره زمين است كه پيوندش ميان مدرنيته و هويت ، كامل است.

   اكنون ما به لب كلام خود مي رسيم كه در عصر جهاني شدن اطلاعات ،چگونه و به چه صورتي مي توان همزيستي مسالمت آميزي ميان فرهنگ ها را سامان داد. در اين گردونه دو امر ممكن خواهد بود : يکي پيوند موفقيت آميز و رضايت بخش ميان ارتباطات ، تغيير پذيري و هويت و فرهنگ و دوم بي توجهي به مساله پيچيده هويت و ارتباطات كه در اين صورت بايد منتظر باتوم هويت بود. در سالهای اخير، فرهنگ هاي ديگر در مبارزه ميان هويت هاي خويش و مدرنيته ، می کوشند مشكلات را تا حدود زيادي فيصله دهند و اميد آن دارند تا با حفظ آرمان ها و فرهنگ خود بتوانند بر فن آوري ارتباطي دست يابند.


 
comment نظرات ()