جهاني شدن ديگر

 
مدرنيته و جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات ( 3 )
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳
 

 

مدرنيته و جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات ( 3 )

مبانی فلسفی جهاني شدن مدرنيته

 

جهاني شدن مدرنيته يكي از مباحث عمده تاريخ و اندیشه فلسفه غرب است.در واقع جهاني شدن مدرنيته را مي توان به عنوان يك پروژه ليبرال در نظر آورد كه در بطن آن ايجاد جامعه مدني جهاني بر اساس ارزشهاي جهاني است که حقوق بشر و اعتقاد به نظم و قانون مركز ثقل اين انديشه جهان شمول است. مع هذا بايد دانست كه يك جامعه جهاني ليبرال به عنوان پيش شرط وجوديش ، نيازمند آنست كه هويت هاي اجتماعي را در هم كوبد تا بتواند دموكراسي ليبرال و سرمايه داري را جهاني سازد.

    با اين وجود فروپاشي انديشه هاي استاليني درسال 1990 اين اميد را در خانه ليبرال هاي نو زنده نمود كه مدرنيته ليبرال- سرمايه داري تنها شيوه ارزشمند در سازماندهي امور سياسي ، اجتماعي و اقتصادي است و فرهنگ سياسي جهاني كه در جامعه مدني متبلور است ، خواهد توانست از حقوق بشر در كشورهاي كه در آن ارزشهاي انساني زير پا گذاشته شده است : همچون يوگسلاوي ، عراق ، افغانستان و ... دفاع نمايد.

   اما باور به حركت به سوي تمدن بشري جهاني ، انديشه اي نو نيست كه از كيسه استراتژيست هاي سياسي جهان غرب ، به ويژه ايالات متحده آمريكا ، در اين دو دهه اخير برخاسته باشد. در حقيقت آبشخور اين انديشه در مباني فكري و اجتماعي تمدن غرب نهفته است. در اين راستا نظريه های كانت ، هگل ، ماركس و وبر روشنگر است.ايده تاريخ جهاني بشر در انديشه غربي براي اولين بار ، توسط امانويل كانت در اثرش تحت عنوان" تاريخ جهاني بشر " طرح گرديد. كانت بيان ميدارد كه تاريخ بشر يك نقطه پايان و مقصد نهايي خواهد داشت كه در قابليت هاي جاري آدمي متصور شده است. براي كانت و همچنين براي هگل و ماركس بعد از او ، اين نقطه پاياني ، تحقق آزادي انسان است كه به عنوان جهاني شدن قانون عدالت تعريف مي شود.از نظر كانت تنها زمانی که تمام دولت ها چنين قانوني را بپذيرند و با يك شكل حكومت جمهوري خويش را منطبق سازند ، آنجا پايان تعارضات خواهد بود و يك صلح ماندگار اتفاق مي افتد.

      پس از ماركس و وبر ، مدرنيته ليبرال - سرمايه داري ، معناي  بوروژوازي پروتستانيسم به خود مي گيرد. مدرنيته در واقع سوداي آن دارد تا تمام جهان را به سمت اقتصاد تك جهاني و يا پروتستانيسم سوق دهد و همه فرهنگ ها و هويت هاي جهاني را به خود همراه سازد.از ديدگاه كارل ماركس مدرنيته ليبرال - سرمايه داري بر پايه ايديولوژي بوروژوازي مشخص مي گردد در حاليكه ماكس وبر ريشه هاي مدرنيته جهاني را در پروتستان مي بيند.

     بنابراين جهاني شدن در معناي ليبرال جديد ، بيانگر كوشش در جهت جهاني نمودن مدرنيته ليبرال - سرمايه داري به ياري مكانيزمهاي سياسي و اقتصادي و به مدد فناوري ارتباطات و اطلاعات است. در حقيقت اين فرايند از طريق همگون سازي سياسي ، اقتصادي و فرهنگي در سطح جهاني شكل مي گيرد.

 امروزه نگاهبان " پروژه ليبرال " ايالات متحده آمريكا و هم پيمان هايش در ناتو و گروه هفت است.در واقع جهاني شدن پروژه ليبرال در دستان ايالت متحده آمريكا مي باشد كه به مدد سازمان تجارت جهاني و رسانه هاي ارتباطي و اطلاعاتي از كشورها و دولت هايي نيز حمايت مي كنند كه با اين پروژه ليبرال همراه باشند. بنابراين جهاني شدن ارتباطات كه مي توانست در راستاي تقريب تمدن ها و فرهنگ ها به كار آيد در خدمت پروژه ليبرالي قرار گرفته است كه به  فرهنگ هاي ديگر فرصت هيچگونه مانوري نميدهد. حتي رخصت بهره گيري مناسب از  تمدن غرب را در پاي ابر تروريسم هاي جهاني سوزانده است.  تمدن غرب  و به ويژه ايالات متحده آمريكا آنقدر به فرهنگ و تمدن خويش غره شده است كه  مالدين آلبراایت بيان ميدارد : ايالات متحده ملتي است كه نمي توان از آن چشم پوشيد ، بر قله ايستاده است و بنابراين بهتر از ديگر كشورها، نظارگره جهان است. به خاطر همين منطق است كه شبكه هاي اطلاع رساني غربی تاب صداي شبكه الجزيره را ندارند و سايت فارسي زبان بي بي سي در مورخه 31/10/2004  نيز وقتي مجبور به بهره گيري از اخبار شبكه الجزيره ( در جريان پيام جديد اسامه بن لادن ) مي شود از بردن نام شبكه  الجزيره در آغاز پيام خود احتراز مي نمايد و به نقل از يك شبكه عربي سخن آغاز مي كند. اين در حاليست كه شبكه الجزيره ديگر جهاني شده است.

  الماندجرا ( باني نظريه جنگ تمدني ) در شهر سا پولو برزيل  (26-06 -2004)  بيان ميدارد چگونه کمتر از5% از جمعيت جهان(290ميليون) مي تواند ارزشهاي خود را به كل جمعيت جهان تحميل كند.  الماندجرا در اين سمينار بين المللی به نقل از دو انديشمند  جنوب سخنش را آغاز و به پايان مي رساند. ايشان سخنش را با تمسك به شعري از ادبيات ايران با اين مضمون آغاز ميكند كه :

در محفلي كه خورشيد اندر شمار ذره است     خود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشد 

  و با اين نكته از مهاتما گاندي به اتمام مي رساند كه : من ميخواهم فرهنگهاي تمامي گيتي بر دور خانه ام بوزند و نفسي تازه كنند ، آزادانه تا حدی كه ممكن است. با اين همه ، من اجازه نميدهم هيچكدام از آن وزش ها بر پاهايم چيره شوند.

 


 
comment نظرات ()