جهاني شدن ديگر

 
درآمدی بر جهاني شدن ديگر
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ،۱۳۸۳
 

جهاني شدن ديگر

  جهاني شدن  اطلاعات ، دنيا را بسيار كوچك، اما بسيار دهشتناك

نموده است .امروزه به مدد جهاني شدن اطلاعات ، هر كسي همه چيز

را ميبيند و ميداند و همين امر خود باعث دور شدن خلايق از يكديگر 

ميشود ، بي آنكه تمايلي براي همجواري و نزديكي صورت پذيرد.در

گذشته دنيا بسيار گوناگون بود .اما اين تفاوت ميان ملت ها و آدمي دور

و ناپيدا بود. در اين روزگار هم ، دنيا سراپا گونه گون است ، اما اين

اختلاف در هر دياري نمايا ن و آشكار است.در تلويزيون اتاق

نهارخوري تا انتهاي شبكه هاي اطلاعات ، بنابراين براي درك اين

واقعيت يا به منظور تحمل بارش ، كوشش بايسته اي بايد.

 

بايد دانست که جهاني شدن اطلاعات (بسان اولين انقلاب عصر حاضر)

كه ديرزماني به مثابه يك عامل رهايي و پيشرفت جلوه گر ميشد ،

ميتواند عاملي براي عدم درك يكديگر بدل گردد  و حتي سبب كينه و

نفرت ميان بشر شود . اين بدان دليل است كه اطلاعات هيچگاه براي

خلق ارتباط ميان مردم و فرهنگهاي اين كره خاكي کافي نيست. دنيا از

منظر تكنيك، دهكده جهاني شده است . اما از نظر اجتماعي، فرهنگي و

سياسي ديگر گونه است. ارتباطات هرگز طبيعتا در روزنامه ها، در

امواج راديو، تلويزيون و يا با رايانه ها همراه نيست. فلسفه سياسي

ارتباطات مي بابست اين پديده خاص رادرخود هضم كند كه صلح تنها

وابسته به اطلاعات نيست. هر چند كه مي تواند نقش تاثير گزاري داشته

باشد. دومين انقلاب ، حضور دايم ديگري است كه امروزه يکي

ازعوامل تشديد كننده در ناتواني درك يكديگر گرديده است.ديروز ديگري

يك واقعيت قوم شناختي بود  و دور،امروز آن يك واقعيت جامعه شناختي

است. بعلاوه بايد با اين ديگري همزيستي داشت ، فاصله ها هرگز

فيزيكي نيستند بلكه فرهنگيند.

 

انقلاب سوم فرهنگي است. پرسش بنيادين اين انقلاب اين است كه در

دنياي شفاف و هويدا اما ناتوان در درك يكديگر ، با كدامين شرايط قادر

خواهيم بود همديگر را تاب آوريم؟ در چه وضعيتي، انقلاب تكنولوژي

اطلاعات و ارتباطات مي تواند جايگاه خويش را براي آرمان پيشرفت و

نزديكي ميان مردم حفظ نمايد و از عامل جنگ شدن بگريزد.

 

هدف اين مقال انديشيدن در باب وضعيت جهاني شدن اطلاعات و

ارتباطات است تا آن تبديل به نوعي بمب ساعتي نگرد. رخداد

سپتامبر ۲۰۰۱ سرآغاز اين گسستگي بود. تهديد , همواره شديدتر,

درهر آن, اكنون كه من اين سطور را مي نگارم. درگيري مسلحانه در

عراق اين شكنندگي ارتباطات را تصديق مي كند. تروريسم بيانگر عدم

پذيرش الگوي غربي است. و همين تروريسم ميكوشد قابليت پاسخ به

اطلاعات غربي را به عنوان يك نماد در خود تقويت كند. همچنين

پديدآيی  تروريسم ، ترجمان حضور فرهنگ در سياست حهاني است. و

از اين پس پيوندش با ارتباطات حتمي است. غرب در هر جايی 

روياروي زوج فرهنگ و ارتباطات است. امروزه الزام همزيستي با

ديگر فرهنگها از طريق حضور فراگير اطلاعا كاملا آشكار شده است و

هم آوردي سياسي شاياني را بر پا ساخته است.

 

پايان كمونيسم در ۱۹۹۰ فرصت بسيار مغتنمي را به سرمايه داري و

الگوي غربي سپرد كه پيشرفت صنايع فرهنگي و ارتباطي نماد اين

رخصت فراهم آمده بود. از ديگر سو , كشورهاي نوظهور طالب آن

بودند در اين انقلاب ارتباطي و فرهنگي سهيم باشند. اما در اين حوزه

كشورهاي جنوب و شمال يا به قول ما شرق و غرب به يك صراط

نيستند و در سراسر گيتي همه به يك طريق نمي انديشند و اين دگر

انديشي بيش از بيش  نمايان است. به علاوه در عرصه اطلاعات ,

نابرابري آشكاري پديد آمده و نگراني هاي در جريان است كه به غرب

و به ويژه به ايالات متحده آمريكا بر ميگرد: نگراني از سيطره صنايع

فرهنگي و ارتباطي غرب. امروزه الگوي غربي اطلاعات و اتباطات

واپس زده مي شود در همان حال كه بطور روز افزون , هويت

فرهنگي , هدف مطالبات واقع مي شود. لذا حقيقت بنيادين سحرگاه قرن

بيست و يكم , ظهور ناگهاني مثلث جهنمي هويت ـ فرهنگ ـ ارتباطات

است. تضادها و مطالبات سياسي كه از سوي تروريسم بين المللي سر

برآورد, دليل پيدايش اين مثلث است. با وجود نابرابري سنتي ميان شمال

و جنوب, خطرات سياسي مرتبط به فرهنگ و ارتباطات در حال افزايش

است.

 

بنابراين اين نوشته , شرايطي را مي كاود كه با فعليت يافتن آن ,

اطلاعات و ارتباطات بتواند ارزشهاي رهايي بخش خود را ماندگار

سازد. در دنيايي كه فقط تكنيك و اقتصاد بر آن مستولي است, چگونه

بايستي اين مثلث هويت ـ فرهنگ و ارتباطا ت را در نظر آوريم كه نقش

سياسي نويي در سطح جهاني دراندازد. چگونه بايد بپذيريم كه در دنياي

باز , همزيستي مسالمت آميز, به ميزان نابرابريهاي جنوب و شمال نقش

آفرين است. به ديگر باب توان گفت, چگونه بايد اين نكته را خاطر

نشان ساخت كه اطلاعات و ارتباطات به همان اندازه كه مي تواند

موجب صلح گردد , جنگ افروز هم مي باشند. اين آن چيزي است كه

من جهاني شدن ديگر مينامم. اگر ما سير تاريخ قرن بيستم را از نظر

بگذرانيم, اين جهاني شدن ديگر, سومين گفتمان و گام اين سده خواهد

بود : نخستين تجربه, تشكيل سازمان ملل متحد بود كه به سبب مساله

جنگ جهاني دوم و به منظور سازماندهي مجدد جامعه بين الملل تشكيل

گرديد. تا به سياقي دمكراتيك و صلح آميز , نظم بين الملل را بر پايه

احترام بين ملتها , فرهنگها و مذاهب بنيان نهد. دومين گفتمان با گسترش

اقتصاد بازار و مبادله آزاد پيوند دارد. و در نهايت سومين گام و گفتمان

جهاني شدن نه بسان تحول نخست فرهنگي است و نه همچون گفتمان

دوم اقتصادي بلكه فرهنگي است. هدف اين مجموعه , انديشيدن به

اوضاع ظهور اين جهاني شدن ديگر و پي ريزي مفهوم همزيستي

فرهنگي است تا بتوانيم به روابط اين مثلث جهنمی : هويت ـ فرهنگ و

ارتباطات بينديشيم.

 

همه اينها به سامان خواهد شد , نخست از طريق انديشه ژرف و با تعقل

در اين سه حوزه :هويت, فرهنك و ارتباطات. غرب از اين مثلث جهنمي

زماني عبور خواهد نمود كه انقلاب ديگري را پشت سرگذارد و آن ارج

نهادن به گيرنده گان اطلاعات, يعني توده مردم است. پذيرش اين امر

الزامي است كه گيرنده گان پيام در هر جاي دنيا مستقل از سطح

سوادشان با شعورند و ياراي آن را دارند كه تمامي پيامهاي كه براي

شان ارسال مي شود از صافي بگذرانند . به علاوه هر چه آنها پيام

بيشتري دريافت مي كنند , بيشتر دست به صافي مي برند. در واقع

انتقال پيام , مترادف بابرقراري ارتباط نيست. مانع اصلي براي جهاني

شدن اطلاعات, از تنوع چشمگير گيرنده گان برمي خيزد.

 

با وجود همزيستي فرهنگي , غرب بر روي لبه تيغ سواراست. شايد

بتوان همزيستي فرهنگي را از طريق پيوند با يك پروژه سياسي

دمكراتيك بنا نمود و يك الگوي ارتباطات نسبتا صلح آميزي را پايه

گذاشت و شايد هم در برقراري ارتباط ميان همزيستي و پروژه سياسي

ناتوان باشيم. و اين تمام توفيق قابل ذكر كشمكشها فرهنگي است. از يك

سو , هويت با يك پروژه دمكراتيك همزيستي گره خورده ميشود و از

ديگر سو ، هويت خود مبناي تضاد و دو گانگي سياسي ميگردد , اما

درهر صورت غرب نمي تواند از بحث درباره همزيستي فرهنگي و

نقش هاي آن در گذرد و از گفتگو در خصوص روابط ميان هويت ,

فرهنگ و ارتباطات شانه خالي كند. به تحقيق دريافته ايم كه به گونه اي

ناباورانه اي , مطالعات در خصوص اين مساله هنوز بسنده نبوده

است.به ميزاني كه در زمينه هاي چند فرهنگي , و با مركزيت دولت -

ملت ها كار شده ، به همان ميزان , در خصوص همان مساله در سطح

جهاني كاوشي صورت نپذيرفته است.ما بسيار درباره روابط ميان

اجتماعات , هويت ها , ملت ها, زبان ها , اقوام و مهاحران در

چارچوب دولت و ملت ها مي انديشيم و بحث مي كنيم , اما در خصوص

اين مسايل در سطح جهاني چندان رغبتي از خود نشان نمي دهيم. اين

سهل انگاري در كنکاوهاي پژوهشي در زمينه همزيستي فرهنگي در

سطح جهاني از آن ناشي مي شود كه گمان مي رود سنت ديپلماتيك در

روابط بين الملل براي مآل انديشي راجع به واقعيت جديد جهان كفايت

مي كند و يا اينك فرض بر اين بوده است كه جهان باز , مرگ

كمونيسم , جهاني شدن اطلاعات و فنون ارتباطات , سبب تغيير روابط

ميان هويت , فرهنگ و ارتباطات , بين دولت - ملتها در سطح جهاني

نخواهد شد.

 

انديشيدن راجع به دنياي معاصر , بدون يك نظريه ارتباطات نا ممكن

است. يعني نظريه اي از روابط ميان ارتباطات , فرهنگ ,جامعه و

سياست. اين تلاش نه تنها بايد به جهت اين صورت بگيرد كه در طول

اين پنجاه سال , فراگيري فنون, به طور اساسي چهره جهان و جوامع را

دگرگون نموده است , بلكه به خاطر الگوي فرهنگي ارتباطات است.

يعني اين امكان وجود دارد كه اطلاعات از هر نوع انتقال يابد و گيرنده

بدان پاسخ در خور بدهد و در اين فرايند ارتباطي منفعل نباشد. يعني

اطلاعات فربه تر مي شود. بنابراين الگوي فرهنگي ارتباطات با تغيير

طرز كار روابط اجتماعي, ما را ملزم مي سازد كه اين حقيقت را مد

نظر داشته باشيم كه گيرنده خود مختار و با شعور است.

 

در مجموع , ارتباطات , مبناي اصلي سياست جهاني در قرن بيست و

يكم است. حوادث همواره ما ر به خود مي خوانند. ديروز سپتامبر و

فردا بحرانهاي سياسي و نظامي ديگر. بايد به خاطر سپرد كه اگر يك

سيستم فني خواهان آنست كه پابرجا بماند , بي نياز از پروژه سياسي و

فرهنگي نيست. با اتكا به پروژه فرهنگي و سياسي است كه يك نظام فني

همچون اطلاعات مي تواند از در افتادن در ورطه نگرش صرف

اقتصادي بگريزد , و از توهم وحشتناكي كه انسانها مي توانند تنها از

طريق افسون شبكه ها تغيير كنند ، رها شوند. مي بايست ضرورت باز

انديشي نظري در باب نقش ارتباطات در جوامع را دريابيم. بايستي

فراتر از عملكرد اقتصادي و ابزاري , به دگرگوني در روابط انسانها و

جوامع بيانديشم. در غير اين صورت , آنچنانكه حافظه تاريخي ما گواه

است , اطلاعات و ارتباطات مي تواند موجب بحران هاي بزرگ و

سبب جنگ و بد فهمي ها شود. اين در حاليست كه در طول قرون ,

اطلاعات و ارتباطات از عوامل پيشرفت و همجواري ميان آدمي بوده

است. در اين دفتر , به تحقيق نشان خواهيم داد كه اطلاعات و ارتباطات

داراي نقشهاي علمي و سياسي مهمي در هزاره سوم مي باشند . البته به

شرط آنكه با كوشش عظيمي در ايجاد آگاهي همراه باشند. چنانچه در

عصر جهاني شدن , ارتباطات و اطلاعات می تواند ارزشهايي را به

ارمغان آورد که رهايي بخش باشد. چرا كه همواره بيشتر بر روي

امكانات بدست آمده از فنون توجه مي گردد و به نتايج حاصل آمده از آن

وقعي گذاشته نميشود. به ديگر سخن , جهاني شدن فنون بسيار پرشتاب

تر از تحولاتي كه از آن سر بر مي آورد , پيش مي رود. و اين گونه

است كه ما پايان فواصل فيزيكي را پيشگويي مي كنيم, اما هنوز اهميت

فواصل فرهنگي را در نمي يابيم. ما دقيقا از عنايت به اين حقيقت كه

جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات , به جاي نزديك ساختن انسانها و

فرهنگها به يكديگر , مي توانند عامل جنگ باشند , مي گريزيم. اين

نوشته در طول چند ماه آتي مي كوشد به تمامي ادعاهاي مطرح شده در

اين مقدمه پاسخي در خور دهد.

 نيستانی ، ليون ، ۱۶:۰۰ 


 
comment نظرات ()