جهاني شدن ديگر

 
 
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳
 

 

 ای کاش آدمی

 وطنش را

همچون بنفشه ها ( در جعبه های خاک )

 يک روز می توانست همراه خويشتن ببرد ،

 هر کجا که خواست

در روشنای باران، در آفتاب پاک.

 (شفيعی کدکنی)


 
comment نظرات ()
 
 
مدرنيته و جهاني شدن ارتباطات (2)
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۳
 

 

مدرنيته و جهاني شدن ارتباطات (2)

 

در گفتار پيشين به نقش جهاني شدن ارتباطات و مدرنيته پرداخته و از جهاني شدن مدرنيته سخن گفتيم و به اين سوالات رسيديم كه : چرا جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات نتوانسته است تمام انديشه هاي مدرنيته را جهاني كند؟ چرا نظريه بازگشت ناپذيري تاريخ ، يعني عدم بازگشت به سنت در جهان سوم در زمينه هاي فرهنگ و هويت ملت ها صادق نيست ؟ چرا امروزه برخي از انديشمندان از تسلط شرق بر جهان در ده هاي آينده سخن مي گويند ؟ چرا امروزه به جاي توصيه اخلاقي گفتگوي تمدن ها ، نظريه نسبتا علمي تقابل فرهنگها معنا دار شده است ؟ قبل از پاسخ به اين سوالات بايد اذعان كرد كه تبيين وضعيت جهاني شدن مدرنيته و كلا وضع فعلي بشر به غايت دشوار و پيچيده است. در واقع نظريه هاي موجود چندان در رازگشايي پديددآيي جهاني شدن مدرنيته  كامياب نبوده اند و هركه آمده ، گره اي بر كار افزوده است. در اين خصوص در گفتار حاضر ما  خواهيم كوشيد به تبيين نظريه هاي موجود و تفاوت آنها در خصوص جهاني شدن مدرنيته بپردازيم . در اين خصوص سه نظريه عمده در باب جهاني شدن مدرنيته قابل ذكر است:

الف) نظريه پايان تاريخ فوكو ياما

ب)نظريه تقابل ميان تمدنها از آن سامويل هانتيگتون 

 ج) نظريه جنگ تمدنی ازمهدي الماندجرا

 بر اساس نظريه پايان تاريخ فوكو ياما ، دموكراسي و ارزشها و آرمانهاي آن ، سرنوشت پاياني بشر است و جوامع و كشورهاي جهان دير يا زود ملزم به پذيرش آن خواهند شد. اين نظريه به اين نكته اساسي تاكيد ميكند كه كشورهاي جنوب كه داراي نظامهاي سياسي و اجتماعي متفاوتي هستند و از توسعه نيافتگي ، فقر ، استبداد و بي عدالتي در رنجند ، براي رهايي از اين وضعيت چاره اي جز توسل به الگوي دموكراسي ندارند. با توجه به اين ديدگاه ، جهاني شدن در حوزه فرهنگ و سياست مي تواند دستيابي به اين پيش بيني تاريخي را تسريع نمايد .اين نظريه با تاكيد بر دموكراسي به مثابه سرنوشت حتمي جهان ، جهاني شدن مدرنيته در حوزه سياسي ( دموكراسي) را امري شدني ميداند.از ديدگاه ليبرال ، با روند شتابان جهاني شدن طی ۳۰ سال اخير ، تعداد دولتهاي ليبرال دموكرات بين سالهاي ۱۹۷۵ و ۱۹۹۱ دو برابر شده و ۶۰ کشور بزرگ را در بر گرفته است. در واقع فوكوياما در رساله پايان تاريخ يادآورميشود كه هيچ ايدئولوژي ديگری يارای مقاومت و چالش در برابر ليبراليسم را  ندارد و بشر با ليبرال دموكراسي به پايان تاريخ ميرسد. 

   از ديدگاه هانتيگتون ، گرچه ليبراليسم و ارزشهاي غرب ، پيروز ميدان جهانی شدن ارزشهای غربی است اما تمدنهاي ديگر نيز از قوه لازم جهت چالش در برابر اين تمدن برخوردارند.از اين ديدگاه ، وضعيت فعلي بشر ، نشان از جهاني شدن فرهنگ و هويت ندارد بلكه امروزه شواهد حاكي از آن است كه هويت و فرهنگ از مطالبات عمده تمدنهاي بزرگ جهانی است. بر اساس ديدگاه اين انديشمند ، آينده بايد شاهد تقابل هشت تمدن  و فرهنگ  بزرگ جهان از جمله كنفوسيوس ، بودايی و اسلام با تمدن غرب بود . اين نظريه مي كوشد با بهره گيري از داده های تجربي و نسبتا علمي ، از پديدآيي اين تقابل پرده بردارد. در واقع بر اساس يافته هاي عيني در مناسبات فرهنگ ها و تمدن هاست كه هانتيگتون نظريه جنجالي تقابل تمدن ها را مي پروراند.بنابر اين نظريه ، بحث نيك و بد بودن اين تقابل نيست . بلكه نتايج علمي است كه وقوع اين پديده را پيش بيني مي كند. با عنايت به اين امر است كه وقتي رييس جمهور ايران ، از گفتار اخلاقي گفتگوي تمدن ها سخن گفته و بر اين نكته پا می فشارد كه فرهنگ ها و تمدن ها ، در آينده به تفاهم ، گفتگو و تساهل خواهند رسيد ، هانتيگتون در پاسخ گفته است : من هم اميدوارم!!

  اما براي پاسخ به سوالات فوق ، لازم است به تبيين باني نخست نظريه تقابل تمدنها و فرهنگ ها بپردازيم.در حقيقت ،در سال 1993 ، مجله آمريكايي " امور خارجي" مقاله اي از پروفسور هانتيگتون در خصوص تقابل تمدن ها منتشر كرد كه به سبب انتقادهای بيشماري كه اين مقاله به همراه داشت ، نويسنده تصميم به تبيين مفصل تز خويش در يك كتاب گرفت كه در سال 1996 انتشار يافت.  با اين همه اين  نخستين اثري نبود كه از جنگ ميان تمدنها سخن رانده بود. چرا كه دو سال قبل از نويسنده آمريكايي، استاد دانشگاه   شهر رباط مراكش ، پروفسور مهدي الماندجرا ، براي نخستين بار از نظريه " نخستين جنگ تمدني " سخن به ميان آورده بود.

  پروفسور مهدي الماندجرا در سال  1933در شهر رباط مراكش متولد شده است.وي مطالعاتش را در دانشگاههاي ايالت متحده آمريكا و انگليس به انجام رسانده و بيش از 500 مقاله و چندين كتاب درحوزه هاي علوم انساني و اجتماعي به تحرير رسانده است و به علاوه مسوليت چندين نهاد و برنده چندين جايزه بين المللي است.الماندجرا در يازده فوريه  1991 در مصاحبه با مجله آلماني " در اسپيگل " براي نخستين بار از اين نظريه سخن گفته است. در همان سال اقتصاددان مراكشي ، يك كتاب به زبان عربي به چاپ رساند كه سالها بعد به زبان فرانسه ، انگليسي و ژاپني برگردانده شد.در اين اثر الماندجرا سه دوره اساسي را كه جهان  قرن بيستم را تحت تاثير قرار داده است را شامل دوره هاي ذيل ميداند:

 1) عصر استعمار كه با تقش اقتصادي مشخص مي شود.

۲)  عصر استعمار نو كه با تقش سياسی مشخص مي شود.

۳)  عصر پس از استعمار كه با تعارض ها و تضادهاي فرهنگي همراه است.

     از ديدگاه الماندجرا ،  دوره پس از استعمار با بحران و سپس جنگ عليه عراق در سال 1991آغاز گرديد كه در آن دو فرهنگ كاملا متضاد در مقابل يكديگر صف آرايي نمودند: فرهنگ غرب و خاورميانه. از ديدگاه باني نظريه جنگ تمدنها ( هانتيگتون خود در صفحه 246 كتابش مشخص مي كند كه الماندجرا نخستين نويسنده اي است كه به تبيين اين مفهوم پرداخته است) ، جنگ خليج فارس تنها اپيزودي از تعارض ميان شمال- جنوب است كه از اين پس بايد شاهد گسترش آن در حوزه هاي فرهنگي باشيم .نويسنده مراكشي سه ترس بزرگ غرب را كه سبب رويارويي و جنگ شده است را : ترس جمعيت شناختي ، ترس از اسلام و ترس از آسيا ميداند.

الف) ترس جمعيت شناختي: غرب كه كمتر از 20% جمعيت جهان را شامل مي شود ، بيش از 80% ثروت ماي جهان را به عهده دارد وبيمناك است كه در سي سال آينده ، جمعيتش از 13% جمعیت كل جهان تجاوز نكند.

ب) ترس غرب از مذهب ،يعني از اسلام ، زيرا جمعیت مسلمانان در حال رشد است و به زودی 40% جمعيت جهان را شامل خواهد شد.

ج) ترس از آسيا و به ويژه ژاپن به علت توسعه فناوري و اقتصادي و  حفظ ارزشهاي خودی

   با عنايت به اين نظريات است كه مي توان ابراز داشت كه جهاني شدن مدرنيته در حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي هنوز با چالشهاي بزرگ همراه است. در واقع بحران هاي پديدآمده در جهان معاصر ، اين نكته را برملا ساخته است كه جهاني شدن به طور عام و جهاني شدن ارتباطات به طور خاص نتوانسته است بر اين انديشه و باور چيره شود كه تهي دست بودن در عرصه اقتصاد و برخي از انديشه هاي اجتماعي و سياسي، به معناي پايان تمدن ها نيست.چرا كه جهان صرفا بازار نيست.در دنياي مخاطره آميزي كه ما شاهد ابرتروريسم ، خشك انديشی هاي مذهبي،  جرم و جنايت سازمان يافته و ... هستيم ، تحميل يك فرهنگ و انديشه به مدد فناوري ارتباطات ، بحران و چالشهاي جهان معاصر را كاهش نخواهد داد.در واقع فناوري ارتباطات و اطلاعات در وضع حاضر بشر ميتواند داراي دو نقش اساسي باشد. نخست به ياري آن ، بخش عمده اي از انديشه هاي حقيقي و جهان شمول مدرنيته مي توند اشاعه يابد . ازسوي ديگر به مدد اين فناوري ، فرصت مناسبي براي تمدن ها و فرهنگ هاي ديگر فراهم آمده است تا بتوانند از كيان تمدني و فرهنگي خويش دفاع كنند و به اين طريق بتوانند ارزشها و باورهاي خويش را به دنياي معاصر عرضه كنند.در حقيقت فرهنگ غرب در چند دهه گذشته هرچه در كف داشت به ياري فناوري ارتباطات به جهان تقديم داشت و اكنون نوبت تمدن شرق و آفريقايي است.

 


 
comment نظرات ()