جهاني شدن ديگر

 
مدرنيته و جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات(۱)
نویسنده : محمد رضا نيستاني - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

 مدرنيته و جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات(۱)

  

درعصر جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات مي بايست مفهوم « مدرنيته » را ديگر گونه معنا كرد. اگر ديروز مدرنيته در پشت ديوارها و باروهاي بسته دولت ـ ملت ها ، لنگر انداخته و بيشتر حاکمان جهان سوم را هراسناک می ساخت و قدرت شان را به چالش فرا می خواند، امروزه حكايت مدرنيته در سطح جهاني است که خودنمايي مي كند. به ديگر سخن در عصر جهاني شدن ، مدرنيته مي كوشد تا مفهوم خويش را عالم گستر كند . از نظر گيدنز  جهاني شدن حاصل مدرنيته و يا نوعي مدرنيته فربه شده است.

 مع هذا در ادبيات مدرنيته در كشورهاي جهان سوم و از جمله ايران ، مدرنيته از مفهوم مشخصي برخوردار نبوده و هر آنچه را كه به تاريخ سه سده گذشته غرب  شكل داده ، چنان  فربه مينمايد كه هر انديشمندي به فراخور حال خويش از آن به گونه اي سخن مي گويد . در واقع ، در درون مفهوم به ظاهر ساده اي چون مدرنيته ، مفاهيم فربه اي همچون عقلانيت ، انسان گرايي ، آزادي ، جامعه مدني ، سرمايه داري ، صنعتي شدن و... جا خوش كرده وهمين امركار انديشمندان را در تبيين مفهوم مدرنيته به غايت دشوار ساخته است .بايد اذعان داشت که امروزه مدرنيته از برخي ابعاد حقيقتا جهاني شده است ،   و آنچنانكه عطا هودشتيان بر اساس  « نظريه بازگشت ناپذيري تاريخ » مبتني بر آرا هگل بيان ميدارد ، رجعتي تمام و كمال به گذشته متصور نيست. زيرا مدرنيته توانسته است برخي از نظريه هاي جهان شمول و حقيقي خويش را در ميان نظامهاي سياسي دنيا به كرسي نشاند و خويشتن را تجلي گاه آزادي ، عدالت و قانون گرايي  معرفی نمايد.گرايش كشورها جهان به سوي دموكراسي و حكومت پارلماني ، عنايت به آزادي هاي فردي و حريم خصوصي افراد ، پايبندي به قراردادهاي اجتماعي و سياسي ، شكل گيري نهادهاي مدني و ...  نمونه هايي از اين جهان گستري انديشهاي مدرنيته است. همچنين مدرنيته در  طول حدود يك سده توانسته نظام مديريت سنتي کشورهاي جهان را دگرگون سازد و به  كمك نظريه هاي تيلور در مديريت علمي ، فايول در مديريت اداري ، ماكس وبر در مديريت عقلاني و مجموع نظريه هاي رفتار سازماني ، بر كل سيستم مديريتي(آموزش و پروش ، بازرگاني و صنعت) و دولتي كشورهاي جهان سوم اثر گذارند و پايه هاي جهاني شدن مدرنيته را فراهم آورند.

 در واقع جهاني شدن به طور عام و جهاني شدن ارتباطات به طور خاص  تا اندازه ای قادر به گردش و نهادينه نمودن اين مفاهيم در سطح جهان بوده است.  بايد قبول داشت که  به ياری فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي ، جهاني شدن  توانسته است رژيم هاي اقتدارگرا را به وحشت اندازد و به مدد عقلانيت و برخي از مفاهيم جهان شمول مدرنيته ، آنها را با كاهش مشروعيت روبرو سازد و اقتدارگران را بازند گان ميدان جهاني نمايند .جهاني شدن ارتباطات  قادر بوده  است ، دريچه اي براي گشايش جهان باشد. هيچ انديشمندي از اهميت بسيار شايان راديو  ، تلويزيون  و اينترنت به مثابه افق هاي بلند جهان نمي تواند غفلت نمايد. در واقع ترس و دلهره رژيم هاي خودكامه و توتاليتر از جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات ، خود دليل و برهان اين گشايش است . كافي است نگاهي بيندازيد به چين و ديگر دولت هاي توتاليتر در برخورد با اينترنت.

   با اين وجود سوال اينجاست كه چرا جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات نتوانسته است تمام انديشه هاي مدرنيته را جهاني كند؟ چرا نظريه بازگشت ناپذيري تاريخ ، يعني عدم بازگشت به سنت در  جهان سوم در  زمينه هاي فرهنگ و هويت ملت ها صادق نيست ؟ چرا امروزه برخي از انديشمندان از تسلط شرق بر جهان در ده هاي آينده سخن مي گويند  ؟ چرا امروزه به جاي توصيه اخلاقي گفتگوي تمدن ها ، نظريه نسبتا علمي تقابل فرهنگها معنا دار شده است ؟ پاسخ درخور به اين سوالات را به گفتار پسين مي سپاريم.

 


 
comment نظرات ()